نمی شود دوستت نداشت نگـــــــران نباش، " حــــال مـــن خـــــــوب اســت " این تو نیستی ایوب باشی انسان باشی ببینی میشود یا نه؟ در انتهای هر سفر
که آسان ...
که آسوده ...
فراموش میکنی !
اما ...
فراموش نمی شوی
مگر به مرگ !..
شاید هم ...
فراموش نمی شوی
حتی به مرگ ...!!
کـــه می گیرد . . . بــه خـــود وعده ی روزهای خوب را مــــی دهــــم...
از همــــــان روزهای خـــوبــــی کـــه
...
. . . ســالـــــهاســــــت، به امیــــــد رسیدنشــــــان،
تقـــــــــــویم را خطـــــ خطـــــی می کنمــــــــــــ.
لجم هم که بگیرد از دستت
نهایتش این است که
دفتر چه ی خاطراتم
پر از فحش های عاشقانه می شود…
بــزرگ شـــده ام ...
دیگر آنقـــدر کــوچک نیستـم که در دلــــتنگی هـــایم گم شــــوم ...!
آمـوختــه ام،
که این فـــاصــله ی کوتـــاه، بین لبخند و اشک نامش " زندگیست "
آمــوختــه ام
که دیگــر دلم برای " نبــودنـت " تنگ نشــــود . . .
راســــــتی،
دروغ گـــــفتن را نیــــــــز، خـــــــــوب یاد گـــرفتــه ام ...
" حــــال مـــن خـــــــوب اســت " ... خــــــوبِ خــــوب
که مرا از یاد برده ای
این منم
که به یادم اجازه نمیدهم
حتی از نزدیکی ذهن تو عبور کند...
صحبت از فراموشی نیست....
صحبت از لیاقت است
.... ! "" دلم « سفر » می خواهد!
نه برای رسیدن به جایی
فقط به خاطر « رفتن »....!!!
لازم است گاهی عیسی باشی
قــــدر خــــود بدانــــید....
که هیــــچ دنیایـــی زیـــباتـــر از دنیـــای شـــما نــیست!!!!!
چشم هایشان
دست هایشان
مهربان است ..كه دلت میخواهد
یكبار در حقشان بدی كنی و نامهربانی
و ببینی نگاهشان،چشم هایشان،دست هایشان
وقتی نامهربان میشود چگونه است
در نهایت حیرت تو
میبنی
مهربان تر میشوند انگار
بدیت را با خوبی
نامهربانی ات را با مهربانی
پاسخ میدهند
چقدر دلم تنگ است برای دیدن چنین ادم مهربانی
در آیینه
دار و ندار خویش را مرور می کنم :
این خاک تیره این زمین
پاپوش پای خسته ام !
این سقف کوتاه آسمان ،
سرپوش چشم بسته ام !
اما .. خدای دل !
در آخرین سفر
در آیینه به جز دو بیکرانه کران
به جز زمین و آسمان
چیزی نمانده است !
گم گشته ام ‚ کجا!
.....ندیده ای مرا..... ؟
| Design By : Pichak |



